حمد الله مستوفى قزوينى

101

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

چه فيروزه و لَعْل و دُرّ خوشاب * چه مرجان و زُمْرد ، « 1 » چه ياقوت ناب دگرگُونه هرجا يكى قصر بود * كه در خوبيش عقل حيرت نمود به هر منظرى بىكران خوبرو * حوارىّ و وِلْدان و غلمان به رُو به گِردش درختان و آبِ روان * به ديدن همى تازه كردى روان 2080 در او ديد اوّل سرايى چنان * كه ضلعى از آن بُد فزون زين جهان تكلّف در او كرده چندان پديد * كه شرحش نه گفتن توان ، نه شنيد در او ساخته شانزده خوش مَقام * مرصّع يكايك به گوهر تمام همه دُر به صحن سراى مهين * كنيزان در آن هريك از حور عين ( 52 ) بپرسيد ك « اين جاىِ خرّم كه راست ؟ * كه از ديدنش چشم جان را صفاست » 2085 چنين گفت : « بر نامِ تست اين سرا * ولى هست بالاىِ اين‌جا ترا همان شانزده حُجره در وى درست * مقام سرارى و ازواجِ تُست » به پهلوى آن بُد دو خُرّم سرا * ز يك دانه دُر ساخته مرورا بپرسيد ك « ين هر دو خانه كه راست ؟ » * چنين گفت : « آن كو نبيره تُراست مهينِ جوانانِ اهل بهشت * كه دارند از تخم پاكت سرشت 2090 حسين و حسن ابنى فاطمه * فدا بهرشان باد جان همه » ز باغش يكى ميوه سيّد چشيد * امامت به تخم يكى زآن رسيد از آن ميوه هرگونه ذوق خورش * به خوردن همىيافت سيّد درش * يكى كوشك زان‌رو ز ياقوت ديد * كه بر عرش گفتى همىسركشيد درون از برونش ز نورِ صفا * همىديد يكبارگى مصطفى 2095 بپرسيد ك « ين كوشكِ خرّم كه راست ؟ » * چنين گفت : « يارِ مهينِ تراست ابو بكر صدّيق فرخنده يار * خطابش ز حقّ ثانى اثنينِ غار » ز لؤلؤ يكى كوشك خُرّم دگر * به پهلوىِ آن ديد فخرِ بشر كه از ديدنش دل شدى پُرهراس * نبُد خوبيش را به گفتن قياس بپرسيد ك « ين خوب جا زآنِ كيست ؟ * خداوندِ اين جاى را نام چيست ؟ » 2100 چنين گفت : « اين جايگه زآنِ اوست * كه سهم و صلابت ورا طبع و خوست

--> ( 1 ) ( ب 2075 ) . به ضرورت رعايت وزن شعر : زمرد .